سه شنبه 25 آبان ماه سال 1389 ساعت 19:22

کاش که بودیو میدیدی بعد تو من چه حالی دارم...
با سلام
در این چند روزه حال خوبی نداشتم الان هم که دارم این مطلب را مینویسم خیلی حالم بد شده
من این چندروزه خیلی مریض بودم ولی عده ای از نبود من سو استفاده کردند و چیزهایی نادرست از من نوشتند بخدا میسپارمشان
یادمه اون دمه آخر با چشام بهت میگفتم
میری و من همیشه یاد این لحظه میافتم
باورم نمشد هرگز که جدایی در کمینه
مرگ من با رفتن تو راه حل آخرینه
حالا از وقتی که رفتی بغض عالم تو گلومه
تنها یکبار تورو دیدن این تمامه آرزومه
کاش که بودیو میدیدی بعد تو من چه حالی دارم
تو شبای تلخ گریه شونه هاتو کم میارم
درد بی تو زنده بودن بخدا درد کمی نیست
توی قلب خسته ی من غیر تو جای کسی نیست




