سه شنبه 29 آذر ماه سال 1390 ساعت 22:15
یلدا که تو نباشی، یلدا نیست؛
فقط طولانی تر از باقیِ شبهای تنهاییست.
گرچه من شب یلدایی ندارم اما طولانی ترین شب سال بر شما مبارک
خرابم ،خسته ام ، زردم
سراپا مملو از دردم ...
تنم بی جان ،
من آن " زخمی" ز خنجرهای نامردّم
از آن خائن ، از آن پست سیه کردار ...
از آن یاری که بود عاشق
به ظاهر لیک خیانتکار
رفیقان هم دقل باز و به ظاهر هم ره و همراه
به باطن همچو کفتار و
به پیشّت " یوسف افـتاده در یک چاه "
عجیب
اینجا خزانی ست نو بهـار من
زغم سوزم ، جهنم روزگار من ...
خدایا......
تا به کی نالیدن از غمها
دگـرخستم ،
بریدم من ز نیرنگها
بیا جانا
بیا امشب تو یاری کن
به حق این شب" یلدا "
تموم شه از همین فـردا




